این وبسایت متعلق به نویسندگان آماتور و گمنام هست.

اگر شما نویسنده و یا شاعر (حرفه ای و یا آماتور هستید) می توانید در این سایت عضو شده و آثار خود را منتشر کنید. عضویت

PostHeaderIcon حسرت

( 1 نفر امتیاز داده است )

مادر بزرگ سر سفره داشت از کیک و کلوچه ای که برای نوه کوچولوی بیمارش برده بود حرف می زد و این طرف نوه دیگر در حال نقشه ای برای بیمار شدن بود.

The regret
The grand mother was speaking about  some cakes and cookies at the table,that she had brought for her little grandchild and her other grandchild was planning to pretend that he is sick.

translated by: S.Ayadi

نظرات (4)Add comments
niloofar wrote on نوامبر 21, 2009
0
Title: ...
خیلی با مزه بود. یاد دوران کودکی بخیر که بزرگترین مشکلمون این چیزها بود

سلمانی wrote on دسامبر 06, 2009
0
Title: ...
جالب بود.

hadis wrote on فوریه 11, 2010
0
Title: ...
یاد بچگی هام افتادم که همیشه موقع خاله بازی یا مامان می شدم که همه خوراکی ها رو می خوردم و یا بچه ی مریضی می شدم که باید همه خوراکی ها رو بهم می دادن تا خوب می شدم... خیلی جالب بود

سونا اعیادی wrote on ژوئن 18, 2010
0
Title: ...
این داستان من رو به دوران پاک و معصوم کودکی می بره.دورانی که بزرگترین دغدغه ی ما لذت بردن از خوردن خوراکی بود.این شعر زیبارو اینجا اضافه می کنم:
يادم آمد


شوق روزگار كودكي

مستي بهار كودكي

يادم آمد

آن همه صفاي دل كه بود

خفته در كنار كودكي

رنگ گل جمال ديگر در چمن داشت

آسمان جلال ديگر. پيش من داشت.

شور و حال كودكي برنگردد دريغا

قيل و قال كودكي بر نگردد دريغا!!

به چشم من همه رنگي فريبا بود

دل دور از حسد من شكيبا بود

نه مرا سوز سينه بود

به دلم جاي كينه بود

شور و حال كودكي برنگردد دريغا

قيل و قال كودكي برنگردد دريغا

روز و شب دعاي من بوده با خداي من

كز كرم كند حاجتم روا

آنچه مانده از عمر من به جا

گيرد و پس دهد به من دمي

مستي كودكانه مرا

شور و حال كودكي برنگردد دريغا

قيل و قال كودكي برنگردد دريغا!!


بهارستان جنگلی


نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy

آخرین بروزرسانی (پنجشنبه, 23 اردیبهشت 1389 ساعت 11:09)

 
نظرسنجی
نظرتان در مورد این وبسایت چیست؟
 
آمار
درباره من

سلام... حسن بشیری هستم... میگن در 20 فروردین 1362 به دنیا آمده ام اما شناسنامه ام 17 اسفند 61 رو نشون میده..اما مهم اینه که  الان نفس می کشم و قلم در اختیار دارم...کسی رو ندیدم که بگه منو خوب شناخته باشه..اکثرا میگن "هنوز نشناختمت... " چون وابستگی به شخص و گروه خاصی نداشته و ندارم...سعی می کنم با هر کی که یکی از اسم های دنیوی به روش هس  مهربون باشم... برای شناختم پیشنهاد می کنم دوستام  تو  نوشته هام دنبالم باشن. نوشتن رو از  دوران راهنمایی شروع کرده ام اما از همون کلاس اول، معلمم از این که مشق جمله نویسیم از بقیه متفاوت بود (چون جمله کلیشه ای  کم  می دید  ) در تعجب بود. انشاهام نمی گم عالی بودن، اما نگاهم  کاملا با دوستام متفاوت بود..یادمه فقط من نوشته بودم "اگه ثروت نباشه ، علم به درد نمی خوره"! بعد از  کلی جریانات تلخ و شیرین خانوادگی  از علاقه دوم خود یعنی روانشناسی قبول شدم اما به مانند اساتید ادبیاتم در دبیرستان، اساتید دانشگاهیم(مثل خانم دکتر پویا، آقای دکتر بهادری)که از گروه ادبیات دانشگاه تبریز بودن ،تشویقم کردن که به رشته ادبیات تغییر رشته بدم ، قبول نکردم چون می دونستم در کنار روانشناسی می تونم پیوندم رو باقلم حفظ کنم.  در حال حاضر در  حال کار بر روی پایان نامه کارشناسی ارشدم هستم و ان شا الله در اردیبهشت 1389 مقطع ارشد را به اتمام خواهم رسوند.....  به صورت تخصصی در کارگاه یا کلاسی که ویژه نوشتن باشه شرکت نکرده ام(و ازین بابت متاسفم) اما کلاسای شعر و داستان  استاد رحمانی رو  در دوران دانش آموزیم با علاقه می رفتم.

از پیچیده گویی در داستان نویسی اصلا خوشم نمیاد...هنوزم که هنوزه در پی یافتن معانی نهفته در رمان صد سال تنهایی مارکزم(هرچند  به قول استاد عزیزم خانم صادقی، ادبیات در پی دادن معنی نیست) علاقه شخصی من در مورد ابهام در داستان نویسی اینه که مخاطب داستان رو نتونه حدس بزنه و در جایی که حدس زد آخر داستان باشه و این ابهام در خدمت لطافت و انتقال نرم پیام اصلی داستان و گیرایی اون باشه نه مرموز سازی قلم نویسنده!...  محوریت داستان هام صلح و انسان گرایی و آگاهی می باشد.

به هر حال این سایت در جهت حمایتای معنوی اساتید عزیز خانم لیلا صادقی که ارادت ویژه ای خدمت شون دارم و  خانم دکتر پویا راه اندازی شده است.

امیدوارم همه ما در سایه آگاهی، یاری رسان همیشگی  صلح جهانی و انسان گرایی غیر مکتبی باشیم.

و در آخر هم از مترجمین بخش انگلیسی، خانم ساناز پیروزی از کانادا که زحمت ترجمه داستان ها رو به انگلیسی به عهده داشتند، وازین پس خانم سونا اعیادی این مسئولیت مهم را بر عهده دار خواهندبود، صمیمانه سپاسگزاریم.