ماهی گیر پیر خوشحال و سرمست از قایق نیمه مرده اش پیاده شد. امروز چند کیلویی بیشتر صید داشت. می توانست بعد از مدت ها، با ماهی به خانه رفته و زن حامله بچه هایش را خوشحال کند. در این فکر بود که تازه یادش آمد که تور ماهی گیرش نیاز به تعمیر دارد و بایستی پول اضافی امروز را هم به تور بافی دهد.
از توربافی خارج شد و به طرف سوپرمارکت رفت … چند تا پفک و یک تن ماهی گرفت و راهی خانه شد.







