این وبسایت متعلق به نویسندگان آماتور و گمنام هست.

اگر شما نویسنده و یا شاعر (حرفه ای و یا آماتور هستید) می توانید در این سایت عضو شده و آثار خود را منتشر کنید. عضویت

PostHeaderIcon باران

( 0 نفر امتیاز داده اند )
باران بارید..... کشاورز دست به دعا شد...شالیکار ترسید....راننده نگران لغزندگی جاده شد...کارگران ناامید از ادامه کار... بقال در حسرت کمبود مشتری...شهردار در شادی پاکی هوا....... همه به آسمان نگاه می کنند...راستی خدا با کدامشان است؟

Rain
It rained…the farmer prayed…the farmer ,who was working in rice field ,feared. The driver...

ادامه مطلب...

 

PostHeaderIcon او باید می رفت

( 1 نفر امتیاز داده است )
میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 
باید می رفت..چاره ای نداشت.... از همین حوالی بود... به صداقت خودش شک نداشت.... اما طاقت رفتنش هم نبود. سال های سال در این منطقه با آشنا و دوست نشست و برخواست داشت و بازی و دور هم نشینی. شب هایی که با اعتماد به نفس خاص خودش همه رو به خوابی آسوده می برد.. اما الان وقت رفتنش بود و همش تقصیر...

ادامه مطلب...

 

PostHeaderIcon عید ساکت

( 0 نفر امتیاز داده اند )

میوه های عید دست  ناخورده باقی ماندند... پسرک خوشحالی که سرک بیشتری به یخچال می زد چه خبر از  مادری دارد  که  از غصه بی کسی  همچنان می گرید.

The silent new year
The fruits which were bought for new years parties were all remained. A boy who peeps inside the refrigerator more, does not know any thing about the sadness of his mother, who is crying because of her loneliness.

 

PostHeaderIcon بغض فریاد

( 0 نفر امتیاز داده اند )
چقدر دلش می خواهد یک نمکی با صدای بلند باشد. اما حیف که زبانش در انگشتانش جای گرفته است... پسرک با انگشتانش ور می رود و دستی در گلویش  دارد!!

The grudge of shouting

How much he loves to be a high- volume-voiced NAMAKI*.but it is a pity that his tongue is between his fingers…the little boy is playing with his fingers while his hand is inside his throat !!

*NAMAKI :Is a kind of false...

ادامه مطلب...

 

PostHeaderIcon نماز مسافر

( 2 نفر امتیاز داده اند )
میانگین امتیار کاربران: / 2
ضعیفعالی 
همه فکر کردند چون نماز نمی خواند، نمی داند نماز مسافر چند رکعت است...اما کسی اصلا به این فکر نیفتاد که او توانایی رفتن به مسافرت بیش از 22 کیلومتر دورتر  را نداشت! پیر مرد عمرش در این روستا تمام شد! او عاشق طویله و خرش بود.

The passenger’s prayer
All thought, as he did not pray, he did not know how many units is...

ادامه مطلب...

 
نظرسنجی
داستان ها این سایت(نوشته شده توسط حسن بشیری) چه حسی در شما به وجود می آورند؟
 
آمار
درباره من

سلام... حسن بشیری هستم... میگن در 20 فروردین 1362 به دنیا آمده ام اما شناسنامه ام 17 اسفند 61 رو نشون میده..اما مهم اینه که  الان نفس می کشم و قلم در اختیار دارم...کسی رو ندیدم که بگه منو خوب شناخته باشه..اکثرا میگن "هنوز نشناختمت... " چون وابستگی به شخص و گروه خاصی نداشته و ندارم...سعی می کنم با هر کی که یکی از اسم های دنیوی به روش هس  مهربون باشم... برای شناختم پیشنهاد می کنم دوستام  تو  نوشته هام دنبالم باشن. نوشتن رو از  دوران راهنمایی شروع کرده ام اما از همون کلاس اول، معلمم از این که مشق جمله نویسیم از بقیه متفاوت بود (چون جمله کلیشه ای  کم  می دید  ) در تعجب بود. انشاهام نمی گم عالی بودن، اما نگاهم  کاملا با دوستام متفاوت بود..یادمه فقط من نوشته بودم "اگه ثروت نباشه ، علم به درد نمی خوره"! بعد از  کلی جریانات تلخ و شیرین خانوادگی  از علاقه دوم خود یعنی روانشناسی قبول شدم اما به مانند اساتید ادبیاتم در دبیرستان، اساتید دانشگاهیم(مثل خانم دکتر پویا، آقای دکتر بهادری)که از گروه ادبیات دانشگاه تبریز بودن ،تشویقم کردن که به رشته ادبیات تغییر رشته بدم ، قبول نکردم چون می دونستم در کنار روانشناسی می تونم پیوندم رو باقلم حفظ کنم.  در حال حاضر در  حال کار بر روی پایان نامه کارشناسی ارشدم هستم و ان شا الله در مهر 1389 مقطع ارشد را به اتمام خواهم رسوند.....  به صورت تخصصی در کارگاه یا کلاسی که ویژه نوشتن باشه شرکت نکرده ام(و ازین بابت متاسفم) اما کلاسای شعر و داستان  استاد رحمانی رو  در دوران دانش آموزیم با علاقه می رفتم.

از پیچیده گویی در داستان نویسی اصلا خوشم نمیاد...هنوزم که هنوزه در پی یافتن معانی نهفته در رمان صد سال تنهایی مارکزم(هرچند  به قول استاد عزیزم خانم صادقی، ادبیات در پی دادن معنی نیست) علاقه شخصی من در مورد ابهام در داستان نویسی اینه که مخاطب داستان رو نتونه حدس بزنه و در جایی که حدس زد آخر داستان باشه و این ابهام در خدمت لطافت و انتقال نرم پیام اصلی داستان و گیرایی اون باشه نه مرموز سازی قلم نویسنده!...  محوریت داستان هام صلح و انسان گرایی و آگاهی می باشد.

به هر حال این سایت در جهت حمایتای معنوی اساتید عزیز خانم لیلا صادقی که ارادت ویژه ای خدمت شون دارم و  خانم دکتر پویا راه اندازی شده است.

امیدوارم همه ما در سایه آگاهی، یاری رسان همیشگی  صلح جهانی و انسان گرایی غیر مکتبی باشیم.

و در آخر هم از مترجمین بخش انگلیسی، خانم ساناز پیروزی از کانادا که زحمت ترجمه داستان ها رو به انگلیسی به عهده داشتند، وازین پس خانم سونا اعیادی این مسئولیت مهم را عهده دار خواهندبود، صمیمانه سپاسگزاریم.