این وبسایت متعلق به نویسندگان آماتور و گمنام هست.

اگر شما نویسنده و یا شاعر (حرفه ای و یا آماتور هستید) می توانید در این سایت عضو شده و آثار خود را منتشر کنید. عضویت

PostHeaderIcon یک نفر

( 7 نفر امتیاز داده اند )
میانگین امتیار کاربران: / 7
ضعیفعالی 

.آقای راننده بفرمائین این کرایه را یک نفر حساب کنین -

چقدر براش سخت بود که بابا بهش می گفت "همه کسم" اما الان در کرایه دادن او را حتی یک نفر هم حساب نکرد

 

One individual

-The driver, this is the fare of one.

How much it was difficult for him that his father called him,”all my life”,but now the his father did not reckon him even as many as one individual.

 

PostHeaderIcon ریش

( 17 نفر امتیاز داده اند )
میانگین امتیار کاربران: / 17
ضعیفعالی 

شش تیغ را زمین گذاشت. فردا کار اداری مهمی داشت از اصلاح ریش بلندش پشیمان شد.

The beard
He laid aside the shaver. Next day, he had an important official work
to do. He regretted to shave his long beard.

 

PostHeaderIcon من دیگر نمی ترسم

( 7 نفر امتیاز داده اند )
میانگین امتیار کاربران: / 7
ضعیفعالی 
 

در دوران دبستان معلمی داشتیم که جدی و سخت گیری و قلدریش معروف بود. تقلب می کردی کارت تموم بود. من هر گاه کار خلاف عرف یا تقلبی به ذهنم بیاید، فوری تصویر این معلم تو ذهنم می آمد و مرا از انجامش باز می داشت.حالا این معلم  چند سالی می شود که باز نشسته شده. بهترین تفریحش شطرنج بازی...

ادامه مطلب...

 

PostHeaderIcon چی صدام کنی مرا؟

( 8 نفر امتیاز داده اند )
میانگین امتیار کاربران: / 8
ضعیفعالی 
دکتر، حسن، حسن آقووو، کاکا حسن، حسی جون، حسنی، حسن خان، حسن جان، آقا حسن، جناب حسن، کربلایی، حاجی، سید حسن، هر چی دوس داری صدام بزن اما تو رو خدا صدایت را صادقانه در دم بدم که دمی صداقت را صادقانه در دمم. میدونی همه اینا دردمن(دردم هستن). همه القابی که بهم میگن سردمن(واسم سرد...

ادامه مطلب...

 

PostHeaderIcon برچسب

( 5 نفر امتیاز داده اند )
میانگین امتیار کاربران: / 5
ضعیفعالی 
راننده نفتکش به پلیس راه رسید. پلیس برچسبی به او داد که نوشته بود: "بابا به فکر برگشت به خانه هستی؟".... قلبش را بار دیگر از دست داد.چقدر سخت بود که او  نه زنی می توانست داشته باشد و نه بچه ای..در حالی که این برچسب را باید همیشه تحمل می کرد.

the label

the oil tanker's driver arrived to the traffic police station in...

ادامه مطلب...

 
نظرسنجی
داستان ها این سایت(نوشته شده توسط حسن بشیری) چه حسی در شما به وجود می آورند؟
 
آمار
درباره من

سلام... حسن بشیری هستم... میگن در 20 فروردین 1362 به دنیا آمده ام اما شناسنامه ام 17 اسفند 61 رو نشون میده..اما مهم اینه که  الان نفس می کشم و قلم در اختیار دارم...کسی رو ندیدم که بگه منو خوب شناخته باشه..اکثرا میگن "هنوز نشناختمت... " چون وابستگی به شخص و گروه خاصی نداشته و ندارم...سعی می کنم با هر کی که یکی از اسم های دنیوی به روش هس  مهربون باشم... برای شناختم پیشنهاد می کنم دوستام  تو  نوشته هام دنبالم باشن. نوشتن رو از  دوران راهنمایی شروع کرده ام اما از همون کلاس اول، معلمم از این که مشق جمله نویسیم از بقیه متفاوت بود (چون جمله کلیشه ای  کم  می دید  ) در تعجب بود. انشاهام نمی گم عالی بودن، اما نگاهم  کاملا با دوستام متفاوت بود..یادمه فقط من نوشته بودم "اگه ثروت نباشه ، علم به درد نمی خوره"! بعد از  کلی جریانات تلخ و شیرین خانوادگی  از علاقه دوم خود یعنی روانشناسی قبول شدم اما به مانند اساتید ادبیاتم در دبیرستان، اساتید دانشگاهیم(مثل خانم دکتر پویا، آقای دکتر بهادری)که از گروه ادبیات دانشگاه تبریز بودن ،تشویقم کردن که به رشته ادبیات تغییر رشته بدم ، قبول نکردم چون می دونستم در کنار روانشناسی می تونم پیوندم رو باقلم حفظ کنم.  در حال حاضر در  حال کار بر روی پایان نامه کارشناسی ارشدم هستم و ان شا الله در مهر 1389 مقطع ارشد را به اتمام خواهم رسوند.....  به صورت تخصصی در کارگاه یا کلاسی که ویژه نوشتن باشه شرکت نکرده ام(و ازین بابت متاسفم) اما کلاسای شعر و داستان  استاد رحمانی رو  در دوران دانش آموزیم با علاقه می رفتم.

از پیچیده گویی در داستان نویسی اصلا خوشم نمیاد...هنوزم که هنوزه در پی یافتن معانی نهفته در رمان صد سال تنهایی مارکزم(هرچند  به قول استاد عزیزم خانم صادقی، ادبیات در پی دادن معنی نیست) علاقه شخصی من در مورد ابهام در داستان نویسی اینه که مخاطب داستان رو نتونه حدس بزنه و در جایی که حدس زد آخر داستان باشه و این ابهام در خدمت لطافت و انتقال نرم پیام اصلی داستان و گیرایی اون باشه نه مرموز سازی قلم نویسنده!...  محوریت داستان هام صلح و انسان گرایی و آگاهی می باشد.

به هر حال این سایت در جهت حمایتای معنوی اساتید عزیز خانم لیلا صادقی که ارادت ویژه ای خدمت شون دارم و  خانم دکتر پویا راه اندازی شده است.

امیدوارم همه ما در سایه آگاهی، یاری رسان همیشگی  صلح جهانی و انسان گرایی غیر مکتبی باشیم.

و در آخر هم از مترجمین بخش انگلیسی، خانم ساناز پیروزی از کانادا که زحمت ترجمه داستان ها رو به انگلیسی به عهده داشتند، وازین پس خانم سونا اعیادی این مسئولیت مهم را عهده دار خواهندبود، صمیمانه سپاسگزاریم.