مرجع داستان کوتاه و شعر

تـلألـو

فصلی در حسرت

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

رمان "فصلی در حسرت" اولین داستان بلند نویسنده می باشد که در سال 1385 در تبریز با همکاری انتشارات "هادی" به چاپ رسید. این کتاب علی رغم اینکه نه هدف سیاسی خاص را دنبال می کند و نه قصد انتشار رویه ای جدید را دارد نه و ایجاد اینرسی فرهنگی مد نظر قرار دهد (که با خواندنش معلوم می شود) اما سه بار به کمسیون ویژه داوران وزارت ارشاد رفته تا مجوز چاپ بگیرد!!! شرایط بعد از چاپ کتاب هم به گونه ای رقم خورده که امکان پخش سراسری آن ممکن نشده است!! و فقط در سطح تبریز پخش شده با این وجود توانست چاپ دوم  هم با موفقیت به فروش رود... نکته جالب در مورد این کتاب این است که قبل از چاپ کتاب و با این که از یک نویسنده گم نام بوده، مورد توجه آقای علی ستارپور از گارگردانان سیما و سینما واقع شده و  در مراحل نهایی بکلیپ خوردن است.

گفتنی است که مینی رمان حاضر سرگذشت  عشق یک استاد دانشگاه را رقم زده است.

برای دانلود این کتاب یکی از سایت های زیر توصیه می شود.

www.psychology.pib.ir

www.cafedaneshjoo.com

 

http://electronic-library.blogfa.com/post-73.aspx

 

http://www.warning.mihanblog.com/post/60

آخرین بروزرسانی ( شنبه, 09 آبان 1388 ساعت 16:49 )  

نویسندگان


نظرسنجی

نظرتان در مورد این وبسایت چیست؟
 
پشتیبانی توسط فرزین حق نظری farzin.ca

درباره من

سلام... حسن بشیری هستم... میگن در 20 فروردین 1362 به دنیا آمده ام اما شناسنامه ام 17 اسفند 61 رو نشون میده..اما مهم اینه که  الان نفس می کشم و قلم در اختیار دارم...کسی رو ندیدم که بگه منو خوب شناخته باشه..اکثرا میگن "هنوز نشناختمت... " چون وابستگی به شخص و گروه خاصی نداشته و ندارم...سعی می کنم با هر کی که یکی از اسم های دنیوی به روش هس  مهربون باشم... برای شناختم پیشنهاد می کنم دوستام  تو  نوشته هام دنبالم باشن. نوشتن رو از  دوران راهنمایی شروع کرده ام اما از همون کلاس اول، معلمم از این که مشق جمله نویسیم از بقیه متفاوت بود (چون جمله کلیشه ای  کم  می دید  ) در تعجب بود. انشاهام نمی گم عالی بودن، اما نگاهم  کاملا با دوستام متفاوت بود..یادمه فقط من نوشته بودم "اگه ثروت نباشه ، علم به درد نمی خوره"! بعد از  کلی جریانات تلخ و شیرین خانوادگی  از علاقه دوم خود یعنی روانشناسی قبول شدم اما به مانند اساتید ادبیاتم در دبیرستان، اساتید دانشگاهیم(مثل خانم دکتر پویا، آقای دکتر بهادری)که از گروه ادبیات دانشگاه تبریز بودن ،تشویقم کردن که به رشته ادبیات تغییر رشته بدم ، قبول نکردم چون می دونستم در کنار روانشناسی می تونم پیوندم رو باقلم حفظ کنم.  در حال حاضر در  حال کار بر روی پایان نامه کارشناسی ارشدم هستم و ان شا الله در اردیبهشت 1389 مقطع ارشد را به اتمام خواهم رسوند.....  به صورت تخصصی در کارگاه یا کلاسی که ویژه نوشتن باشه شرکت نکرده ام(و ازین بابت متاسفم) اما کلاسای شعر و داستان  استاد رحمانی رو  در دوران دانش آموزیم با علاقه می رفتم.

از پیچیده گویی در داستان نویسی اصلا خوشم نمیاد...هنوزم که هنوزه در پی یافتن معانی نهفته در رمان صد سال تنهایی مارکزم(هرچند  به قول استاد عزیزم خانم صادقی، ادبیات در پی دادن معنی نیست) علاقه شخصی من در مورد ابهام در داستان نویسی اینه که مخاطب داستان رو نتونه حدس بزنه و در جایی که حدس زد آخر داستان باشه و این ابهام در خدمت لطافت و انتقال نرم پیام اصلی داستان و گیرایی اون باشه نه مرموز سازی قلم نویسنده!...  محوریت داستان هام صلح و انسان گرایی و آگاهی می باشد.

به هر حال این سایت در جهت حمایتای معنوی اساتید عزیز خانم لیلا صادقی که ارادت ویژه ای خدمت شون دارم و  خانم دکتر پویا راه اندازی شده است.

امیدوارم همه ما در سایه آگاهی، یاری رسان همیشگی  صلح جهانی و انسان گرایی غیر مکتبی باشیم.

و در آخر هم از مترجم بخش انگلیسی، خانم ساناز پیروزی از کانادا بسیار سپاسگزارم که زحمت ترجمه داستان ها رو به انگلیسی به عهده گرفتند..

 

 

 

مطالب مرتبط