meysam
در آخرین روز اقامت پادشاه هند در ایران ، سیناتروک امپراتور ایران جشنی باشکوه برگزار نمود . در میانه جشن پادشاه هند گفت کشور من در برابر شادی و بزم مردم شما غمکده است . سیناتروک گفت کشوری که ماتمش زیاد باشد مانند گورستان هر روز خرابتر خواهد شد . پادشاه هند گفت سعی می کنم شادی را به بین مردم کشورم بکشانم .گفته می شود بیشتر روزهای هر سال، در دودمانهای باستانی ایرانزمین جشن و سرور همگانی برپا بوده است .
meysam
لشکر ایران آماده جنگ شده و سواران پا بر رکاب اسب ، کورش پادشاه ایران از نزدیکان خداحافظی کرده و قصد راهبری سپاه ایران را داشت . یکی از نزدیکان خبر آورد همسر سربازی چهار فرزند بدنیا آورده ، فروانروای ایران خندید و گفت این خبر خوش پیش از حرکت سپاه ایران بسیار روحیه بخش و خوش یومن است . دستور داد پدر کودکان لباس رزم از تن بدر آورده به خانه اش برود پدر اشک ریزان خواهان همراهی فرمانروای ایران بود . فرمانروا با خنده به او گفت نگهداری و پرورش آن چهار کودک از جنگ هم سخت تر است . می گویند وقتی سپاه پیروز ایران از جنگ باز گشت کورش تنها سوغاتی را که با خود به همراه آورده بود چهار لباس زیبا برای فرزندان آن سرباز بود . سالها بعد آن چهار کودک سربازان رشیدی شدند ، آنها نخستین سربازان سپاه ایران بودند که از دیوارهای آتن گذشته و وارد پایتخت یونان شدند . نکته جالب آن است که یکی از آن چهار کودک دختر بود و نامش پارمیس که از نام دختر ارشد کورش بزرگ اقتباس شده بود .
meysam
پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان به دادخواهی آمده اند . پس از اجازه فرمانروا ، آنها گفتند : اکنون سالهاست تازیان هر از گاهی به جزیره ما یورش آورده و مروارید های صیادان را به یغما می برند ، و اما اینبار علاوه بر مروارید یکی از دختران جزیره را نیز دزده اند که این موجب شده مادر آن دختر بر بستر مرگ باشد و پدرش هم از پی دزدان به دریا رفته و هفته هاست از او هم خبری نیست . می گویند شاپور برافروخت و رو به سرداران کشور نموده و گفت تا جزایر ایران امن نشده کسی حق استراحت ندارد . همان شب شاپور و لشکریان بر اسب رزم نشسته و به سوی جنوب ایران تاختند . آنها جنوب خلیج فارس را که پس از دودمان اشکانیان رها شده بود را بار دیگر به ایران افزودند و دزدان تبهکار را به زنجیر عدالت کشیده و به ایران آوردند . به گفته ارد بزرگ اندیشمند ایرانی : فرمانروایی که نتواند جلوی بیداد بزهکاران و چپاولگران را بگیرد شایستگی گرداندن کشور را ندارد . گفته می شود پس از پاکسازی جنوب ، پادشاه ایران به جزیره لاوان رفت و از آن زن رنجور که همسر و دختر خویش را از دست
meysam
داده بود دلجویی نموده و پوزش خواست
ashkan
زنده بودن را ب بیداری بگذرانیم ک سالها ب اجبار خواهیم خفت........شریعتی
ashkan
برای شادبودن،تنها ب بدنی سالم وحافظه ای ضعیف نیاز داری
ashkan
شجاعت یعنی بترس بلرز ولی یک قدم بردار
ashkan
هرگز از کسی ک با من موافق بود چیزی یاد نگرفتم.............شریعتی
ashkan
دهان دختر زیبا تهی ز دندان است،ک هر شکسته دندان بهای یک نان است،و هیچ کس فکر نکرد ک در ابادی ویران شده دیگر نان نیست و همه مردم شهر بانگ برداشته اند ک چرا سیمان نیست و کسی فکر نکرد ک چرا ایمان نیست و زمانی شده است ک بجز انسان هیچ چیز ارزان نیست..
دیدگاه
·
1390/11/5 - 20:31
· 0 امتیاز + /
1 امتیاز -
ashkan
خدایا:کسی ک قسمت کس دیگریست سر راهمان قرار نده!تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روز های خوشش برلی دیگری...
ashkan
بيا تا شروع كنيم در امتداد شب نشينيم و طلوع كنيم مهم نيست چگونه و چطور و چند با يك تلنگر ساده بيا تا رجوع كنيم ببين كه خاك چگونه به سجده افتاده است، چرا غرور و تفاخر بيا تا ركوع كنيم.شریعتی
ashkan
و روزی مترسک ب گندم گفت:گواه باش ک مرا تنها برای ترساندن افریدندومن تشنه ی عشق پرنده ای بودم ک سهمش از من گرسنگی بود
ashkan
من و خداوند هر روز صبح فراموش میکنیم او خطاهای من را .................ومن لطف او را!
meysam
چقدر سخت است گل آرزوهایت را در باغ دیگری ببینی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زیر لب بگویی گل من باغچه ی نو مبارک