این وبسایت متعلق به نویسندگان آماتور و گمنام هست.

اگر شما نویسنده و یا شاعر (حرفه ای و یا آماتور هستید) می توانید در این سایت عضو شده و آثار خود را منتشر کنید. عضویت

PostHeaderIcon مکانیک

( 2 نفر امتیاز داده اند )
راننده تاکسی از این که  این مکانیک خیلی ارزان  و با انصاف، حساب کرده بود خوشحال شد. پدال گازش را محکم فشار داد و دور شد.

- الو بابا مامان باز حالش بده.

مکانیک دست و پایش را گم کرد و با عجله و بدون شستن دست و صورتش راهی خانه شد. هیچ کسی حاضر نبود این مرد  روانی کثیف که میخواهد...

ادامه مطلب...

 

PostHeaderIcon 21 ساعت

( 2 نفر امتیاز داده اند )
خسته بودم ولي بايد مي رفتم خوابگاه جزوه هامو بر مي داشتم.در اتاق باز بود ولي هيچكس تو اتاق نبود. چند بار سميرا رو صدا زدم. جواب نداد. رفتم جزوه هامو برداشتم. داشتم مي رفتم كه چشمم افتاد به گوشي سميرا. رو تختش بود. فكر كردم چقدر اين دختر بي فكر و بي احتياطه! فكر نمي كنه اينجا...

ادامه مطلب...

 

PostHeaderIcon برای روز میلادت

( 3 نفر امتیاز داده اند )
"جمعه های بی تو"

اگر بیایی برایت از روزهایی خواهم گفت که در کنارم نبودی.

به تو خواهم گفت که بی تو بر من چه گذشت.

برایت از قطره قطره ی اشکهایی خواهم گفت که در فراقت ریخت.برایت از لحظه لحظه ی بی تو بودن خواهم گفت.

برایت از دانه دانه تسبیح هایی می گویم که عاشق ایاک نعبد ها و شاهد...

ادامه مطلب...

 

PostHeaderIcon در سکوت

( 8 نفر امتیاز داده اند )
روبروم نشسته بودی.

تو چشمات که نگاه کردم فهمیدم رفتنی هستی. هر چی گشتم اون احساسی که همیشه تو نگاهت میدیدم نبود. اونقدر میشناختمت که بدونم اگه بخوای بری هیچ جوره نمی تونم نگهت دارم.

گفتی میخوای بری. گفتم بمون. گفتم نمی خوام به این راحتی از دستت بدم. خندیدی. گفتی دیوونه ام. گفتی...

ادامه مطلب...

 

PostHeaderIcon یک نفر

( 6 نفر امتیاز داده اند )

.آقای راننده بفرمائین این کرایه را یک نفر حساب کنین -

چقدر براش سخت بود که بابا بهش می گفت "همه کسم" اما الان در کرایه دادن او را حتی یک نفر هم حساب نکرد

 

One individual

-The driver, this is the fare of one.

How much it was difficult for him that his father called him,”all my life”,but now the his father did not reckon him even as many as one individual.

 
نظرسنجی
نظرتان در مورد این وبسایت چیست؟
 
آمار
درباره من

سلام... حسن بشیری هستم... میگن در 20 فروردین 1362 به دنیا آمده ام اما شناسنامه ام 17 اسفند 61 رو نشون میده..اما مهم اینه که  الان نفس می کشم و قلم در اختیار دارم...کسی رو ندیدم که بگه منو خوب شناخته باشه..اکثرا میگن "هنوز نشناختمت... " چون وابستگی به شخص و گروه خاصی نداشته و ندارم...سعی می کنم با هر کی که یکی از اسم های دنیوی به روش هس  مهربون باشم... برای شناختم پیشنهاد می کنم دوستام  تو  نوشته هام دنبالم باشن. نوشتن رو از  دوران راهنمایی شروع کرده ام اما از همون کلاس اول، معلمم از این که مشق جمله نویسیم از بقیه متفاوت بود (چون جمله کلیشه ای  کم  می دید  ) در تعجب بود. انشاهام نمی گم عالی بودن، اما نگاهم  کاملا با دوستام متفاوت بود..یادمه فقط من نوشته بودم "اگه ثروت نباشه ، علم به درد نمی خوره"! بعد از  کلی جریانات تلخ و شیرین خانوادگی  از علاقه دوم خود یعنی روانشناسی قبول شدم اما به مانند اساتید ادبیاتم در دبیرستان، اساتید دانشگاهیم(مثل خانم دکتر پویا، آقای دکتر بهادری)که از گروه ادبیات دانشگاه تبریز بودن ،تشویقم کردن که به رشته ادبیات تغییر رشته بدم ، قبول نکردم چون می دونستم در کنار روانشناسی می تونم پیوندم رو باقلم حفظ کنم.  در حال حاضر در  حال کار بر روی پایان نامه کارشناسی ارشدم هستم و ان شا الله در اردیبهشت 1389 مقطع ارشد را به اتمام خواهم رسوند.....  به صورت تخصصی در کارگاه یا کلاسی که ویژه نوشتن باشه شرکت نکرده ام(و ازین بابت متاسفم) اما کلاسای شعر و داستان  استاد رحمانی رو  در دوران دانش آموزیم با علاقه می رفتم.

از پیچیده گویی در داستان نویسی اصلا خوشم نمیاد...هنوزم که هنوزه در پی یافتن معانی نهفته در رمان صد سال تنهایی مارکزم(هرچند  به قول استاد عزیزم خانم صادقی، ادبیات در پی دادن معنی نیست) علاقه شخصی من در مورد ابهام در داستان نویسی اینه که مخاطب داستان رو نتونه حدس بزنه و در جایی که حدس زد آخر داستان باشه و این ابهام در خدمت لطافت و انتقال نرم پیام اصلی داستان و گیرایی اون باشه نه مرموز سازی قلم نویسنده!...  محوریت داستان هام صلح و انسان گرایی و آگاهی می باشد.

به هر حال این سایت در جهت حمایتای معنوی اساتید عزیز خانم لیلا صادقی که ارادت ویژه ای خدمت شون دارم و  خانم دکتر پویا راه اندازی شده است.

امیدوارم همه ما در سایه آگاهی، یاری رسان همیشگی  صلح جهانی و انسان گرایی غیر مکتبی باشیم.

و در آخر هم از مترجمین بخش انگلیسی، خانم ساناز پیروزی از کانادا که زحمت ترجمه داستان ها رو به انگلیسی به عهده داشتند، وازین پس خانم سونا اعیادی این مسئولیت مهم را بر عهده دار خواهندبود، صمیمانه سپاسگزاریم.